**به نام خداوند جان و خرد ** سال نو شمسی 1392 بر همه مردم ایران تبریک باد** کتاب - کاوش
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کاوش

***جستجو های من***

کتاب



عنوان کتاب: تذکرة الاولیاء


نویسنده : فریدالدین عطار نیشابوری


تاریخ نشر : خرداد 83



تذکرة الاولیاء


ذکر1 امام صادق



آن سلطان ملت مصطفوی ، آن برهان حجت نبوی ، آن عامل صدیق ، آن عالم تحقیق ، آن میوه دل اولیاء ، آن جگرگوشه انبیاء، آن ناقد علی ، آن وارث نبی ، آن عارف عاشق :جعفرالصادق رضی الله عنه.


گفته بودیم که اگر ذکر انبیاء و صحابه و اهل بیت کنیم کتابی جداگانه باید ساخت این کتاب شرح اولیاست که پس از ایشان بوده اند اما به سبب تبرک به صادق ابتدا کنیم که او نیز پس از ایشان بوده است . و چون از اهل بیت بود و سخن طریقت او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است کلمه ای چند از آن او بیاوریم که ایشان همه یکی اند .


چون ذکر او کرده شود از آن همه بود . نه بینیکه قومی که مذهب او دارند ، مذهب دوازده امام دارند . یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی.


اگر تنها صفت او گویم ، به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلف به کمال بود ، و قدوه جمله مشایخ بود ، و اعتماد هه بر وی بود ، و مقتدای مطلق بود . هم الهیآن را شیخ بود ، و هم محمدیان را امام ، و هم اهل ذوق را پیشرو ، و هم اهل عشق را پیشوا .هم عباد را مقدم ، هم زهاد را مکرم . هم صاحب تصنیف حقایق ، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بی نظیر بود ، و از باقر رضی الله عنه بسیار سخن نقل کرده است و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است که اهل سنت و جماعت اهل بیت را باید گفت به حقیقت . ومن آن نمی دانم که هر که به محمد ایمان دارد و به فرزندانش ندارد به محمد ایمان ندارد . تا به حدی که شافعی در دوستی اهل بیت تا به حدی بوده است که به رفضش نسبت کرده اند و محبوس کردند و او در آن معنی شعری سروده است و یک بیت این است :


لو کان رفضا حب آل محمد


فلیشهد الثقلان انی رافض


که فرموده است یعنی :اگر دوستی آل محمد رفض است گو جمله جن و انس گواهی دهید به رفض من ؛ و اگر آل و اصحاب رسول دانستن از اصول ایمان نیست ، بسی فضولی که به کار نمی آید ، می دانی . اگر این نیز بدانی زیان ندارد ، بلکه انصاف آن است که چون پادشاه دنیا و آخرت محمد ا می دانی وزرا او را به جای خود می باید شناخت ، و صحابه را به جای خود ، و فرزندان او را به جای خود می باید شناهخت تا سنی پاک باشی و با هیچ کس از پیوستگان پادشاهت کار نبود. چنانگه از ابو حنیفه رضی الله عنه پرسیدند : از پیوستگان پیغامبر صلی الله علیه که کدام فاضلتر ؟


گفت :از پیران صدیق و فاروق و از جوانان عثمان و علی و اززنان عایشه از دختران فاطمه رضی الله عنهم اجمعین .


نقفل است که منصور خلیفه شبی وزیر را گفت :برو صادق را بیار تا بکشم . وزیر گفت :او در گوشه ای نشسته است و عزلت گرفته و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده و میرالمومنین را از وی رنج نه .از کشتن وی چه فایده بود ؟


هرچند گف سودی نداشت . وزیر برفت بطلب صادق .


منصور غلامان را گفت :چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشید .


وزیر صادق را آورد . منصور در حال برجست و پیش صادق باز دوید و در صدرش بنشانید و خود نیز به دوزانو پیش اوو بنشست .غلامان را عجب آمد . پس منصور گفت :چه حاجت داری؟


صادق گفت :آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای بگذاری .


پس دستوری داد و به اعزازی تمام روانه کرد .درحال لرزه بر منصور افتاد و دواج بر سر در کشید و بیهوش شد .


گویند سه نماز از وی فوت شد . چون باز هوش آمد وزیر پرسید :که آنچه حال بود ؟


گفت :چون صادق از در درآمد اژدهایی دیدم که با او بود که لبی به زیر صفه نهاد ولبی به زیر صفه ؛ و مرا گفت به زبان حال اگر تو او را بیازاری تو را با این صفه فروبرم . و من آن اژدها ندانستم که چه می گویم . از وی عذر خواستم و چنین بیهوش شدم .


نقل است که یکبار داود طایی پیش صادق آمد و گفت :ای پسر رسول خدای!مرا پندی ده که دلم سیاه شده است .


گفت :یا باسلیمان ! تو زاهد زمانه ای . تو را به بند من چه حاجت است .


گفت :ای فرزند پیغمبر ! شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن همه بر تو واجب است .


گفت :یا ابا سلیمان ! من از آن می ترسم که به قیامت جد من در من زند که حق متابعت من نگذاردی ؟ این کار به نسبت صحیح و به نسبت قوی نیست . این کار به معاملت شایسته حضرت حق بود .