**به نام خداوند جان و خرد ** سال نو شمسی 1392 بر همه مردم ایران تبریک باد** ایمان به خدا و عالم غیب ما فوق الطبیعه - کاوش
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کاوش

***جستجو های من***

ایمان به خدا و عالم غیب ما فوق الطبیعه

مقاله سوم
ایمان به خدا و عالم غیب ما فوق الطبیعه
کلمه 1 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان .
ترجمه :
ایمان سه چیز است معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح .
شرح :
یعنى به ایمان تنها لفظ و حرف بر زبان نیست بلکه حقیقت ایمان اول معرفت و شناسائى خداست به قلب و به وطن ذات قلب المومن عرش الرحمان براى آنست که خدا را به قلب مشاهده مى کند پس ایمان اول معرفت و شهود خداست به چشم قلب و مطابق قلب بر زبان نیز جارى سازد تا خلق را هم به ایمان دعوت کند که چون زبان با قلب مطابق شد سخن موثر خواهد بود الکلمة اذا خرجت من القلب وقعت فى القلب و اذا خرجت من اللسان لم تجاوز الآذان سخن کز دل برون آید نشیند لاجرم بر دل ، و اگر به زبان تنها بود بگوش مى رسد و بدل نمى رسد و آنگاه که قلب و زبان مطابق شد. باز عمل بار کان هم شرط ایمان است یعنى باید مطابق قلب و زبان هر عمل نیکو که به جسم یا به مال او مربوط است اعضاى او باید به حکم ایمان بجاى آرد مانند نماز و روزه و انفاق مال و جهاد در راه دین و غیره تا به مقام ایمان براستى و حقیقت نائل شود و اگر ایمان در قلب نبود منافق است و کافر و اگر در قلب بود در زبان و در عمل و ارکان نبود مومن است اما فاسق و مقامش در ایمان ضعیف است و هر گاه سه مقام بود ایمان کامل با عدل و تقوى است و معتزلیان بین کفر و ایمان فاسق را واسطه دانند نه مومن و نه کافر شمارند و ما امامیه فاسق را مومن معصیت کار دانیم و قابل توبه و دخول بهشت شناسیم .
کلمه 2 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
ما آمن بالله من قطع رحمة .
ترجمه :
فرمود ایمان بخدا نیاورده است کسى که قطع رحم کند.
شرح :
یعنى هر کس با رحم و خویشاوندان و خاندان خود طریق مواصلت و محبت نپوید بلکه از ارحام خود کناره گیرد و یا به آنها جور و ستم روا دارد آنکش بخدا ایمان ندارد که خدا در قرآن فرماید:
فاتقوا الله الذى تسائلون به والارحام . خدا ترس باشید که از آن سوال شوید و ارحام را رعایت کنید و قطع رحم زنها مکنید آنکس به ارحام و خاندان و خویشان خود محبت نکند ((یا دشمنى کند)) از حکم فطرت بیرون است چون محبت خویشان حکم فطرت انسان است و هر که از حکم فطرت بیرون رود از معرفت و ایمان بخدا که ((دانش حق ذوات را فطرى است )) بى بهره ماند زیرا فطرتش از انسانیت منحرف و منسلخ است و در فطرت منحرف از انسانیت خداشناسى و ایمان وجود ندارد، و جاى دیگر فرمود: لاایمان لمن لا عقل له یعنى آنکه عقل فطرى نداشت ایمان بخدا ندارد نتیجه آن که هر کس قطع رحم کند یا بى ایمان یا البته ضعیف الایمان است و هر که را نور ایمان است صله رحم کند بلکه به عالم نبات و حیوان نیز احسان کند که علاوه بر نوع انسان که بنى آدم اعضاى یکدیگرند حیوان و نبات هم خویشان انسان با علم و ایمانند چون گاو و گوسفندى که به او شیر مى دهند به منزله مادرند و نباتات که با و قوت مى دهند به منزله بستگان .
کلمه 3 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
ثلاث من کن فیه فقد اکمل الایمان : العدل فى الغضب و الرضا، والاقتصاد فى الفقر و الغنى ، و اعتدال الخوف و الرجا .
ترجمه :
سه وصف در انسان دلیل کمال ایمانست .
یکى آنکه با دشمن و دوست غضب و خوشنودى او را از عدالت بیرون نبرد، دیگر در حال فقر و غنا اقتصاد و میانه روى را رعایت کند، دیگر از خدا خوف و امیدواریش ‍ معتدل و مساوى باشد.
شرح :
ایمان انسان آنگاه کامل باشد که :
اولا. با خلق اگر دوست یا دشمن است حب و بغض شخصى نداشته و ملکه عدالت و خلق انصاف را حفظ کند و در مقام حکم در حق دشمن و دوست بعدل قضاوت کند که جور به دشمن و طرفدارى از دوست به حکم هواى نفس نقص ایمان و خلاف وجدان و دور از طریق خدا پرستى است .
و ثانیا. با خود در حال فقر و غنى معتدل باشد نه فقر او را بدنائت و لئامت افکند، و نه غنى و ثروت او را به اسراف و عیاشى و شهوت رانى کشاند.
و ثالثا. با خدا خوف و امیدش مساوى باشد نه خوف از امید افزون و نه امید از خوف که اگر خوفش کمتر از امید وارى بخدا شد قوى است و تجرى نفس به فریب اینکه خدا ارحم الراحمین است ((عفو خدا بیشتر از جرم ماست )) او را بورطه عصیان کشد. و اگر خوفش بیش از امید باشد بسا نفس از راه شدت خوف او را از توجبه برحمت واسعه بى نهایت خدا غافل کند و به حال نا امیدى و یاس از رحمت خدا که بزرگترین گناهست در اندازد در صورتیکه ایمد به رحمت الهى موجب شوق و رغبت به کار نیکو گردد و روح را منبسط و شاد خاطر نگاه دارد پس باید اهل ایمان در خوف و رجا معتدل باشند.
در کلمه دیگر حضرت فرمود خف ربک وارج رحمته یومنک مما تخاف و ینلک ما رجوت از قهر خدا بترس و به رحمتش امید وار باش تا خدا از هر مخوفى تو را ایمن سازد و بهر چه امید وارى نائل گرداند و در اواخر عمر و سنین پیرى در اخبار است که غلبه امید بر خوف پسندیده است چون شهوت و غضب ضعیف شده و هنگام انتقال از این عالم فررا رسیده است بهتر است که بنده امیدش برحمت نامنتهاى خدا بیشتر باشد تا با رضا و شوق به لقاى حق از جهان رود تا بباغ رضوان شتابد.
کلمه 4 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
الایمان شجرة اصلها الیقین و فرعها التقى و نورها الحیاء و ثمرها السخاء .
ترجمه :
ایمان به خدا در مثل درختى است که ساقه آن یقین است و شاخه اش تقوى و شکوفه اى حیاء و میوه اش سخاوت است .
شرح :
حضرت ، ایمان به خدا را به درختى مثل زده و اصل آن یعنى ساقه و ریشه و ذات درخت مقام یقین به مبدا و معاد است که بى هیچ شک و ریب خدا و قیامت را معتقد باشد تا به هیچ تشکیک از این عقیده بیرون نرود الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة . و تمثال ثبات در ایمان را فرمود المومن کالجبل الراسخ لاتزعزعه القواصف مومن مانند کوهى استوار است و هیچ باد فتنه و حوادث عالم او را از جاى حرکت نتواند داد.
اما شاخه درخت ایمان تقوى داشتن است از هر چه عمل زشت و کار نارواست بلکه مقام عالى آن تقوى از هر لذت و خوشى جز لذت لقاى خدا و شهود آن معشوق کل الحسن یکتاست .
اما شکوفه آن درخت که زینت و جمال اوست فرمود حیاء از خود و خدا و خلق است کارى که خود بالوجوان زشت مى داند نکند و از آنچه خدا نهى کرده شرم کند و کار حرام را بى حیائى و جسات خدا شمارد و بر خلق هم کار بد خود را مستور دارد و از تجاهر به عصیان شرم کند که اگر فسق و گناه پنهان را آشکار کند موجب پرده درى و خرابى جامعه و فساد جرات مردم به عصیان شود.
اما میوه درخت ایمان فرمود سخاوت نفس است و سخاوت نه تنها احسان به فقیران و مستمندان است بلکه ملکه سخاوت به حقیقت قوه ایست از آثار علو نفس و بلندى همت که لازمه اش آنست که انسان از جان و مال به راه خدا و احسان به خلق خود دارى نکند و در آنچه خیر و صلاح مقام انسانى است به امر حق و راى عقل کامل مال و جانرا به آسانى بذل تواند کرد بلکه از احسان هر گونه احسانى به خلق جهان لذت برد و به میل شوق و رغبت قلبى به خلق احسان کند و عالى ترین مرتبه سخاوت انما نطعمکم لوجه الله است که ایثار باشد یعنى با وجود احتیاج خود به چیزى آنرا براى خدا بخلق عطا کند و فقنا الله تعالى .
کلمه 5 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
اصل الایمان (حسن ) التسلیم لامرالله .
ترجمه :
اصل واساس ایمان بخدا تسلیم امر خدا شدنست .
شرح :
یعنى حقیقت ایمان بخدا آنست که انسان در اثر عبادات و طاعات و مجاهدات با نفس ‍ به مقام تسلیم و رضا نائل شود و در معرفت حق بدان مقام رفیع رسد که سراپاى فانى در اراده خدا گردد. لذا حضرت در حدیث کمیل بعد از فنا و بقا که عالى ترین مقامات نفس است فرمود لها خاصیتان : الرضا و التسلیم مقام رضا و تسلیم خاصیت نفس کلیه الهیه است که اشرف و اعلاى نفوس قدسیه است و بنابراین اصل ایمان اینجا مراد کمال و حقیقت ایمانست که براى نفوس کلیه الهیه حاصل است و ملازم مقام رضا تسلیم است که انسان عارف پس از طى جمیع مقامات سلوک به مقام رفیع رضا و تسلیم مى رسد پس عارف هر گاه از مراتب ابتدائى که تجلیه و تخلیه است و متوسط که تحلیه بصفات کمال است در گذشت و بمقام عالى و اعالى نائل شد که مقام فناست فناى افعالى و صفاتى و ذاتى که محو و طمس و محق است )) آنجا بمقام رضا تسلیم بلطف خاص حق نائل گردد و برخى چون حکیم سبزوارى مقامات کلى سلوک را بترتیب چنین ذکر کرده اند.
1 - مقام ایمان .
2 - و مقام توبه عام و خاص و اخص ((توبه از گناه توبه از ترک اولى توبه از توجه بغیر خدا)).
3 - و مقام تقوى که آنرا نیز سه مرتبه است ((تقواى از حرام ، تقواى از لذت مباح ، تقواى از غیر لذت شهود حق )).
4 - و مقام صدق و انابه .
5 - و مقام مراقبه .
6 - و مقام محاسبه .
7 - و مقام توکل .
8 - و مقام رضا.
9 - و مقام تسلیم .
10 - و آخرین مقام مقام تسلیم است که عارف در این مقام ابدا بر خود یا بر غیر چیزى از حق نخواهد و هرگز اعتراض بر فعل حق ندارد و بهر چه پیش آید مبتهج و خوش ‍ است هرگز چرا چنین شد یا چنان نگوید چرا سالمم یا مریض یا فقیر یا غنى چرا سرد یا گرم است ابدا نگوید که چون و چرا در کار حکمت ازلى خلاف مقام رضاست .
چون و چرا را بهل که در عشق
از عاشقان چند و چون روا نیست
این گفته مرتضاست بنیوش
خوشتر ز گفتار مرتضى نیست
جز آنچه خدا خواهد چیزى در نظام کلى و نظام شخصى نخواهد بلکه بهتر از آنچه هست نداند این مقام رضا و تسلیم حقیقت و غرض اصلى و مقصود نهائى ایمان است رزقناالله تعالى .
کلمه 6- قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
من اعطى فى الله و منع فى الله واحب فى الله و ابغض فى الله فقداستکمل الایمان
ترجمه :
هر کس عطاى او براى خدا، منعش براى خدا، و دوستیش براى خدا، و دشمنیش همه براى خدا باشد چنین کس ایمانش بمرتبه کمال رسیده است .
شرح :
یعنى آنکس که از میل و هواى خود بکلى خالى شد و به زبان حقیقت گفت ،
فانیم از خویش و موجودم بحق
شد لباس هستیم یکباره شق
نیست از خود هستم از دیدار خود
چونکه جان کردم فداى یار خود
نیست از من جنبشى از ذات من
اوست در من دمبدم جنبش فکن
آنکس متخلق به اخلاق الله است بلکه فانى فى الله ، و عطا و منع و حب و بغضى از خود ندارد.
چون از وجود خود چونى گشته تهى
نیست از غیر از خدایش آگهى
پس چنین کس در ایمان بخدا که مراتبش بسیار است بمقامات عالیه رسیده است .



نصیحت حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام و ختم کتاب
قال امیرالمؤ منین علیه الصلوة والسّلام :
یا ایهاالناس اقبلوا النصیحة ممن نمصحکم و تلقوها بالطاعه ممن حملها الیکم و اعلموا ان الله سبحانه لم یمدح من القلوب الا اوعاها للحکمه و من الناس الا اسرعهم الى الحق اجابه و اعلموا ان الجهاد الاکبر جهادالنفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا وارفضو القیل والقال تسلموا و اکثروا ذکر الله تغنموا و کونوا عبادالله اخوانا تفوزوا لدیه بالنعیم المقیم .
الا اى مردم نصیحت آنکس که بشما ((براى خدا)) اندرز و پند میدهد نیکو بشنوید و اطاعت کنید و بدانید که خدا مدح نگوید ((و دوست ندارد)) مگر دلهائى را که لایق تر براى آموختن حکمت و معرفتند و زودتر دعوت خدا را اجابت ((و امر او را اطاعت )) مى کنند و بدانید که بزرگ ترین جهاد جهاد با نفس اماره است پس آماده شوید و جدا بجهاد با نفس خود بپردازید تا بسعادت ابد رسید و قیل و قال را بیک سو نهید و حرف و گفتگو را بدور ریزید ((و بکار پردازید)) تا بساحل سلامت رسید و خدا را بسیار یاد کنید تا به ذکر خدا غنیمت بزرگ و لذات ابد یابید و اى بندگان خدا با هم برادر ایمانى باشید ((یکدل و یکرنگ با صفا با هم زندگى کنید)) تا نزد خدا در بهشت نعیم جاودانى بسعادت و فیروزى رسید.
رزقناالله سبحانه تعالى بحق رحمته الواسعة .
((محیى الدین مهدى الهى قمشه اى )).