**به نام خداوند جان و خرد ** سال نو شمسی 1392 بر همه مردم ایران تبریک باد** مقاله دوم در توحید خدا و اخلاص به درگاه الهى عز سلطان - کاوش
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کاوش

***جستجو های من***

مقاله دوم در توحید خدا و اخلاص به درگاه الهى عز سلطان

مقاله دوم در توحید خدا و اخلاص به درگاه الهى عز سلطانه
کلمه 1 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
من وحدالله سبحانه لم یشبهه بالخلق
ترجمه :
آنکه خدا را بوحدانیت و یگانگى شناخت او را در هیچ وصف به خلق مشابه نداند.
شرح :
یعنى موحد واقعى به کلى خدا را از اوصاف خلق منزه و مبرا داند و او را بى مثل و مانند شناسد لیس کمثله شیئى زیرا آنچه داراى صفات خلق است مانند خلق محتاج است و خدا غنى مطلق است خلق ذات و صفاتشان همه دست خوش فنا و زوال و حاجت و نقص است و خدا ذاتى است ازلى و ابدى و غنى در ذات و هیئات ذات و نعوت و صفات است و صفاتش همه عین ذات مقدسه است به خلاف خلق که در وجود محتاج و در صفات و کمالات نیازمند بغیرند.
کلمه 2 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
التوحید حیاة النفس
ترجمه :
یعنى ، انسان به نور معرفت خدا و توحید ذات و صفات حق جانش روشن نگردد به مقام روح انسانى نرسیده و تا آنان معنى بزرگ را در خود ادراک شهودى نکند هنوز زنده به حیات حقیقى نگردیده است در دیوان منسوب به حضرت مولى - علیه السلام - است .
و ان امرء یحى بالعلم میت
و ابدانهم قبل القبور قبور
کس یکه زنده به نور علم و معرفت نگردد مرده است و پیش از آنکه به قبر داخل شود بدنش قبر جان مرده اوست و نیز فرموده هر کس خدا را فراموش کند خدا او را از نفس ‍ ناطقه خود غافل سازد و چشم بصیرت قلبش کور شود و هر کس بیاد خدا باشد خدا قلبش را زنده و عقلش را نورانى گرداند و شعر اشاره به آیه مبارکه است نسوالله فانساهم انفسهم یعنى هر کس خدا را فراموش کرد از جان خویش و کسب سعادت ابدى خود فراموش کند و همه بتن پرورى و خدمت بدن حیوانى پردازد که لازمه اش مرگ روح و فناى نفس ناطقه قدسیه باشد که حق فرمود قد افلح من زکیها و قدخاب من دسیها رستگار شد هر که روح خود را تربیت و تکمیل به علم و عمل کرد، و زیان کرد و فاسد گردید هر کس که بتن پرورى از تربیت روح اهمال و اعراض کرد پس توحید و علم و معرفت الهى زنده کننده حقیقى روح انسان است .
کلمه 3 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
التوحید ان لاتتوهمه ، و العدل ان لا تتهمه
ترجمه :
توحید آنست که خدا را در وهم و اندیشه نیاورى و عدل آنکه خدا را به ظلم و کار قبیح متهم نگردانى .
شرح :
یعنى موحد حقیقى که خدا را به یگانگى و یکتائى شناخته مى داند که خدا بفکر و عقل و وهم و اندیشه خلق نمى گنجد و برتر از حد ادراک جمیع خلایق است حتى ملائک و انبیاء و اولیاء پس موحد مى داند که هر چه در وهم و خیال درآید مخلوق است چنانکه امام صادق - علیه السلام - فرمود.
کل ما میز تموه باو هامکم فى ادق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود الیکم الخ هر چه در وهم و اندیشه آید مخلوق است .
در کلمه دیگر حضرت فرمود لا تقدر عظمة الله على قدر عقلک عظمت خدا را بقدر عقل خود قیاس مکن که او بزرگتر از حد و وصف عقل و ادراک است دعاى رسول اکرم است یا من لا یعلم و لا یدرى ماهو الاهو و عدل خدا آنکه هر چه فعل خداست همه را عدل و احسان و لطف و رحمت به خلق دانى و ابدا ظلم به حق نسبت ندهى و ابدا چون جبریان در مسبب ازلى جور به خلایق نپندارى بلکه بدانى فعل الهى همه عدل و عشق و لطف و رحمت است .
کلمه 4 - امیرالمؤ منین - علیه السلام -: لن تتصل بالخالق حتى تنقطع عن الخلق
ترجمه :
فرمود تا از خلق منقطع نشوى بخدا واصل نخواهى شد.
شرح :
یعنى در مقام علم تا خدا را منزه از اوصاف و اطوار خلق نشناسى و او را برتر از حدود ماهیت ندانى و بالاتر از حد توصیف و تصور نپندارى بمعرفت او نرسیده اى و در مقام علم هرگاه از کلیه خلق چشم به پوشى و جز خدا به هیچ کس توجه نکنى نه در عبادت نه در حاجت و همه عالم را در مقابل خدا از نظر بیندازى آنگاه خدا را واقعا شناخته اى عظم الخالق فى انفسهم فصغر مادونه فى اعینهم آنکس که خدا را شناخت از عظمت خدا هر چه غیر خداست همه در نظرش کوچک و ناچیز است و در نتیجه منقطع از خلق شود تا بخالق راه یابد.
کلمه 5 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر الله سبحانه فمن طهر قلبه نظر الیه .
ترجمه :
دلهاى پاک بندگان خدا محل نظر و عنایت خداست پس هر کس دل را پاک از هوا کرد خدا به او نظر افکند.
شرح :
یعنى عنایت خاص ازلى حق و توجه مخصوص حضرت احدیت به دلهائى است که پاک از هوا و منقطع از غیر خدا باشد و بت هائى که هواى نفس مى تراشد همه را بشکند و دل را پاک از توجه به عالم آفل باطل الذات کند و خلیل وار ((لااحب الافلین )). گوید.
آن شایسته نظر خاص خداست و چنانکه حضرت - علیه السلام - فرمود کل ما شغلک عن الله فهو صنمک هر چه از خدا باز دارد تو را آن بت است و بت رجس ‍ و پلید است فاجتنبوا الرجس من الاوثان )) پس دلهائى که از صفات حیوانى و شیطانى منزه و طاهر از لوث خود بینى شد و از هر چه غیر رضاى اوست پاک گردید و به کلى شوق و عشق و انس و طاعت و محبتش خالص للله و مختص به آن محبوب و معشوق مطلق شد چنان پاک دلها لایق نظر و توجه خداست و التفات و عنایت خاص ‍ حضرت احدیت .
و خلاصه هر دل که از مقام تجلیه و تخلیه به مقام فنا در حق رسید و در مقام تجلیه شرع الهى را که حضرت در کلمه دیگر فرمود الشریعة ریاضة النفس امتثال کرد ((واجب را عمل کرد و حرام را ترک )) و در مقام تخلیه از صفات رذیله کبر و غرور و بخل و حسد و کینه و عجب و خود بینى منزه گشت و در مقام تخلیه متصف به صفات ملکوتى و متخلق به اخلاق الله گردید و در مقام فناء افعال و اوصاف و ذوات ممکنات را در افعال و صفات و ذات حق فانى و هالک یافت و معنى کل شیئى هالک الا وجهه . را شهود کرد، آن دل پاک از ماسوالله و به مقام مشاهده خدا نائل گردد آرى لازمه نظر خدا به بنده عارف فنا و استغراق عارف در شهود خداست رزقناالله و ایاکم .
کلمه 6 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
ما وحدد من کیفه ، و لا حقیقه اصاب من مثله ، و لا ایاه عنى من شبهه ، ولا صمده من اشار الیه و توهمه .
ترجمه :
حقیقت توحید را نیافته آنکه بر خدا مثل و مانندى قایل شود یا خدا را به چیزى شبیه داند، و غنى نامحدود ندانسته هر که او را به اشاره حسى یا عقلى محدود سازد.
شرح :
یعنى عارف به توحید خدا چنانکه در کلمه سابق بیان شد خدا را نامنتاهى و فوق نامتناهى داند و عقل و فکر و اندیشه محدود خود را از فهم کنه ذات نامحدود او معزول و عاجز شناسد و از اشاره و کم و کیف و حد و مثل و شبه و مانند آن ذات بى مثل و مانند را منزله داند زیرا.
آنچه پیش تو غیره از آن ره نیست
غایت فهم تو است الله نیست
ما عرفناک حق معرفتک
میسراید زبان وحى سرا
خود ندیدستش و نخواهد دید
چشم حق بین سر ما اوحى
یعنى آنکس که عقل اول است و رسول خاتم و صاحب مقام ثم دنى فتدلى فکان قاب قوسین او ادنى که اعلاترین رتبه ممکناتست در مقام معرفت خدا اظهار عجز کرده و ما عرفناک حق معرفتک میسراید و سبحانک لا احصى ثناء علیک در دعا مى گوید پس کلیه موجودات از ملائکه مهین گرفته تا سایرین همه از معرفت بکنه ذات احدیت معزول و محرومند اما تمام موجودات هم داراى مرتبه از معرفت خدا خواهند بود و باید یا به نظر در وجود یا به فکر و نظر در آیات آفاقى و انفسى مقام معرفت خود را هر چه به توانند تکمیل کنند که درجات بهشتى ((هر بهشتى )) تابع درجات معرفت است .
کلمه 7 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
فى توحید الله لیس فى الاشیاء بوالج و الا عنها بخارج .
ترجمه :
نه خدا در اشیاء داخل است و نه از آنها خارج .
شرح :
یعنى ذات یکتا و یگانه خدا با آنکه با تمام موجودات و مقوم کلیه حقایق وجودیه است داخل در عالم است و خارج از عالم ، از چیزى بطور مباینت خارج نیست و در چیزى به نحو حلول داخل نیست . به عبارت دیگر خدا در حدود و ماهیات اشیاء نیست و از وجود و حیث نوارنیت که تجلى فعلى اوست با تمام موجوداتست و هو معکم اینماکنتم . چون ذات بحت بسیط تعین و حد و و ماهیت نمى گنجد و مقوم تمام موجوداتست و محیط به کلیه وجودات و در هر مکن آن لامکانى حاضر و از کلیه امکنه خارج است .
کلمه 8 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
الاخلاص عبادة المقربین .
ترجمه :
اخلاص در عمل عبادت بندگان مقرب خداست .
شرح :
یعنى اخلاص در عبادت که هیچ شائبه شرک و ریا در او نباشد و در او هواى نفس هیچ مداخله نکند و جز رضا و خوشندى حق در آن عمل هیچ منظورى نداشته باشد انما نطعمکم لوجه الله صرف باشد آن عبادت بندگان خاص و مخصوص مقربان درگاه الهى است که آن مشتاقان حق در عمل شان شوق بهشت و خوق دوزخ هم مداخله ندارد و تنها نظرشان در کار به میل و رضاى معشوق است مانند على - علیه السلام - و خاصان شیعیان که میل آنها فانى در میل خداست و ما یشاون الاان یشاء الله .
جز به میل حق نجنبد میل من
نیست جز عشق احد سر خیل من
و این مقام اخلاق که در اول خطبه حضرت فرمود کمال توحید اخلاص است لازمه توحید خاص الخاص و معرفت اولیاء خداست که غیر خدا را عدم انگاشتند.
آتشى از عشق بر افروختند
پخته و خام دو جهان سوختند
کلمه 9 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
الاخلاص اعلى الایمان .
ترجمه :
اخلاص بلند پایه ترین مقام ایمان است .
شرح :
یعنى ایمان : بخدا را مراتبى بسیار است تابع معرفت و چون معرفت و توحید کامل گردد انسان به مقام اخلاص در علم و عمل نائل شود بنابراین عالى تربن ربته ایمان و معرفت اخلاص خواهد بود و اخلاص تا آنجا رسد که غیر خدا موجود حقیقى نبیند و در آنحال شرک و ریا در کارش ابدا تصور نشود.
کلمه 10 - قال امیرالمؤ منین علیه السلام :
السعید من اخلص الطاعة .
ترجمه :
سعادتمند آن کس است که طاعت خدا را خالص براى خدا بجاى آورد.
شرح :
سعادت حقیقى آنست که مطلوب انسان از طاعت خدا خود حق و شهود جمال الهى باشد و چنانکه در کلام حضرت - علیه السلام - لکن وجدتک اهلا للعبادة عشق خدا موجب عیادتش گردد نه عشق بهشت یا خوف دوزخ یا اغراق دیگر، پس ‍ انسان به سعادت آنگه رسد که مطلوبش و معشوقش شهود جمال آن حسن آفرین است .